خواجه نصير الدين الطوسي
12
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و افلاك و انجم و اركان و مواليد و عقل فلك الافلاك را هم بر مثال عقل اوّل سه تصوّر لازم آيد ، يكى موجب ايجاد عقل ديگر شد يعنى عقل فلك البروج كه فلك الكواكب و كرسى هم خوانندش ، و يكى موجب ايجاد ( از ) فلك البروج تا بعقل فلك زحل ، و از عقل فلك زحل تا بعقل فلك مشترى و از عقل فلك مشترى تا بعقل فلك مرّيخ و از عقل فلك مريخ تا بعقل فلك آفتاب و از عقل فلك آفتاب تا بعقل فلك زهره و از عقل فلك زهره تا بعقل فلك عطارد و از عقل فلك عطارد تا بعقل فلك قمر ، هر عقلى را همين سه تصوّر لازم آمد ، و آن سه تصوّر موجب ايجاد عقلى و نفسى و فلكى ديگر ميشد ، و هيولى و صورت هر فلكى از همان دو تصوّر كه هر نفس ميكرد ، يعنى عقل را كامل ميدانست و خود را ناقص ، لازم ميآيد ، ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ، آفرينش عالم افلاك بر اين نه فلك محرّك هر فلكى را نفسى مدبّر ، و هر نفسى را عقلى مقدّر افتاد ، و هر فلكى را نفسى و عقلى از براى آن بود كه هر يك را محرّك مفارق و محرّك مباشرى ببايست ، محرّك مفارق عقل و محرّك مباشر نفس ، محرّك مفارق مثلا چون مقناطيس كه او به خود هيچ حركت نمىكند و آهن را در حركت مىآورد بخويشتن جذب مىكند ، و محرك مباشر مثلا باد كه در درخت مىپيچد و او را حركت ميدهد ، و اين عقل آخرين يعنى عقل فلك قمر از آن روئى كه در اين عالم اشياء را او از قوّت بفعل ميآورد عقل فعّال خوانند و از آن روئى كه صور اين اشياء او مىبخشد عقل واهب الصور سؤال ، حكما بعضى بر [ 12 ] بعضى انكار كردند در اين دقيقه كه چون عقل اوّل تصوّر امكان خود كرد آن تصوّر موجب ايجاد فلك الافلاك شد ، و گفتند امكان أمر عدمى است ، چگونه با يك تصوّر ( كه ) او را كنند آن تصوّر موجب وجود